|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گذشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم بازگشتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم اشکی از شاخه فروریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم، نرمیدم رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !
۱.یکی دلش به صد دل بنده ۲.یکی صد دل به یه دل میبنده ۳.یکی یه دل به یه دل میبنده و تا اخر پایبنده ۴.یکی نمیدونه دلش به کی بنده ۵.یکی هربار به یکی دل میبنده ۶.یکی دل میبنده تا بخنده ۷.یکی هم دلش اکبند مونده که به کی دل ببنده حالا تو دلت شماره چنده؟؟؟؟
سلام مونا جون(من همون عاشق دل خسته و تنهام) خواسته بهتون بگم که وبش هک شده اگه نظری به اسم اون واسه کسی گذاشتن یا اپ شد بدونید که اون نیست
هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم ... ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم ...
خوب ياد گرفتم نه ؟ معلم خوبي هستي ...!!!
باز هم چشمم كه در چشمت خورد خودم را گم كردم.پاك خودم را باختم و دستپاچه شدم. نمي دانم چرا وقتي براي لحظه اي ترا نگاه ميكنم آنقدر دستپاچه و با عجله نگاهت مي كنم كه تصور دوباره چهره ات برايم مشكل مي شود.نگاهت آنقدر آشناست كه با نگاه اولت تصور مي كنم سالها با تو آشنا بوده ام.چقدر نگاهت مرا به خود مي خواند.چقدر اين اندك لحظه هاي ديدار ، برايم با ارزش و خواستني است.اما صد افسوس كه خوب مي دانم همه چيز تنها در اين يك نگاه خلاصه مي شود. از اينكه بياد مي آورم با تو بودن برايم محال ودست نيافتني است تنم مي لرزد و غم وجودم را فرا مي گيرد.تو مانند شاهين به پرواز در مي آيي و هر چه را دوست داشتي در چنگ خود مي گيري اما من در كنار تو همچون پرنده اي اسير در قفسم كه حتي اجازه ندارم به هم پروازي با تو بينديشم. مي دانم كه اگر بداني من به عشق در تو مي نگرم همين نگاه كه آخرين اميد من است از من دريغ ميكني.بخاطر همين است كه همين نيم نگاه را از چشمان نافذ و تيز تو مي دزدم تا راز نگاهم پيش چشمانت فاش نشود. حسي در وجودم صداي پايت را خوب مي شناسد با شنيدن صداي پايت برجاي خود ميخكوب مي شوم.قلبم به شماره مي افتد، نفس در سينه ام حبس ميشود.و دهان خشك و پاهايم مي لرزد.هر چه صداي قدم هايت نزديكتر مي شود من ملتهب تر مي شوم وقتي نگاهم به نگاهت وصل مي شود آتش مي گيرم.شايد هم مي داني كه بايد زمان اين نگاه را بايد بسيار كوتاه نگه داري تا اسير شعله هاي اين آتش نشوي؟ اما فغان از لحظه اي كه نگاهت از نگاهم بريده مي شود .دلم همچون مرغ سر كنده بال و پر ميزند و روحم آماده قالب تهي كردن مي شود.آنقدر در دل به راه رفتنت چشم مي دوزم تا از ديدگانم محو شوي . از اينكه بار ديگر نگاهم با نگاهت آشنا شد مست ومغرورم و ساعتها لحظه نگاهت را در مغز خود مرور ميكنم .و باز زندگي ميكنم به اميد روزي كه مرا ملتهب كني به آتشم بكشي و خاكسترم را بر باد دهي.اما دوست دارم تا زنده ام از آتش تو بسوزم خاكستر شوم و باز به عشق نگاه تو جان بگيرم اما از اين مي ترسم كه زمانه به رسم روزگار لذت آخرين نگاه را هم، از من سلب كند.
مي گويم : دلم برايت تنگ مي شود ، لبخند مي زني چقدر دلم برايت تنگ مي شود
چشم به او دوخته بودی...نگو نه سخن میگفتی زیباتر از همیشه...نگو نه می خندیدی هم آهنگ با او...نگو نه او کیست؟دزد سیاه شب که خورشید امید مرا از آسمان دلم دزدید و رفت شاید او هرگز تو را ندزدید...شاید تو خود با او همراه شدی می گویم خسته ام.... اما....نه...جسمم خسته نیست....روحم خسته است... خسته تر از همیشه...خسته تر از آنچه فکرش را کنی قلبم دیگر امیدی برای رسیدن به تو ندارد... آرام آرام می تپد...آرام آرام با هر تپش آهسته می گوید دوستت دارم... در انتظارت خواهم ماند.... تا آخرین نفسهایم..تا آخرین تپش قلبم... تا آخرین باری که قلبم بگوید: دوستت دارم امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا..... اما چه انتظار بیهوده ایتو بر نمی گردی...هرگز...میدانم این تنها چیزی است که به خوبی می دانم... دلم را به چی خوش کنم؟ به عکس های روی دیوار؟ به خاطراتی تاریک و تار؟ یا به قلمی که هر لحظه روی کاغذ وجودم می نویسد دوستت دارم
شبی غمگین،شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد تمام هستیم بود و ندانست که در قلبم چه اشوبی به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد
خیلی برام سخته که تو چشمات نگاه کنم و حرف دلمو بگم.اما دیدم برای تو اسان بود.تو چه ساده و صمیمی حرف دلتو زدی اما برای من خیلی سخته که توی چشمات نگام کنم و بغضی رو که مدتهاست راه نفسم رو گرفته بشکنم و حرف دلمو بگم. بگم که چقد دوست دارم و بدون تو نمی تونم زندگی کنم. بگم که تو اولین کسی بودی که تونستی با رفتارهات نگاهات و حرفات منو گرفتار خودت کنی و قلب تاریکم رو روشن کنی. نمی دونم این چه سحری است که توی چشمای تو پنهون شده که وقتی می خوام حرفامو به تو بزنم به جز یه سلام ساده هیچ چیز نمی تونم بگم. اما می دونی توی نگاهت هرچی که هست اونقدر حرارت داره که سراسر وجودم رو مثل گرمای سوزان خورشید فرا گرفته. تنها دلیل بودنم تو انقدر مهربان و دوستداشتنی هستی که تمام گلهای رز سرخ دنیا در مقابل تو خم میشن و من با دیدن تو اون لحظه احساس می کنم تموم دنیا مال خودم میشه چون تو تموم دنیای منی. تنها دلیل بودنم می خوام این بغض چند سالمو بشکنم و به تو بگم چقدر دوست دارم و برای همیشه در کنار تو و برای تو می مانم
يادت مي آيد؟ قرار گذاشته بوديم ستاره ها را بشمريم اگر تك در آمدند من يك بار تو را ببوسم و اگر زوج در آمدند من دو بار تو را ببوسم شروع به شمردن كرديم كه تو به خواب رفتي و من یواشکی سه بار تو را بوسيدم... يادت مي آيد ؟ رفته بوديم كوه قرار گذاشته بوديم اگر توخسته شدي من تو را بغل كنم و اگر من خسته شدم باز هم من تو را بغل كنم نيمه هاي راه بود كه هر دوي ما خسته شديم و در بغل هم به خواب رفتيم.....
آرزو دارم شبی عاشق شوی.
نمی خواهم بجز من دوستدار دیگری باشی نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند نمی خواهم که نقش چهره ای در خاطرت ماند نمی خواهم که بین ما جدایی سایه اندازد نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی
چرا ادم دم غروب دلش هوای عشقشو می کنه؟ البته یه کسی که واقعا عاشقه همیشه به فکر عشقش هست ولی غروبا همچین دلتنگش میشه که حتی ممکنه از غصه ی اون از پا در بیاد(یکیش خود من)خیلی حس بدیه. نظر شما چیه؟؟؟؟ تا حالا همچین چیزی واست اتفاق افتاده؟ این جور موقع ها چه کار می کنی؟
از يه چيز خاطر جمع باش. اگه ترکم کني نه ديوونه مي شم.نه دنيا برام به اخر مي رسه. نه بدبخت مي شم و نه مي ميرم. فقط ديگه تورو ندارم.کدومش به پاي اين مي رسه؟؟؟
از لحظه اي که چشم قلبم تورو ديد دل به تو بستم. من طلوع عشقمو با همه ي ز يبايش در نگاه گرم تو ديدم. تو با چشماي افسونگرت منو جادو کردي. نمي دونم چرا عشقت دست از سرم بر نمي داره. تو دنياي مني بي تو هيچم. سخته که باور کنم منو از ياد بردي. لحظه هاي بي تو بودن طاقت فرساست. درد بي تو بودن درمون نداره.چاره ي کار من تويي. شايد باور نکني به خاطر تو چه حرفا که شنيدم.چه بلاها که ديدم. ولي همه رو به جون و دل خريدم و دم نزدم. در اين ماتمکده ي سرد و بي روح احساس گنجشکاي بي لونه رو دارم. دلم مي خواد پر بکشم.شوق پروازم تويي. دلم بهونه ي تو رو داره. بيا و با دست هاي گرم و نجيبت مرهمي باش براي اين دل بي قرارم.
غروب شد.خورشید رفت .
آفتاب گردان به دنبال خورشید می گشت. ناگهان ستاره چشمک زد.آفتاب گردان سرش را پایین انداخت. گلها هرگز خیانت نمی کنند
نور مهتاب برای عاشق شدن خیلی ایده آل است. فقط تنها ایرادش این است که، ممکن است فردا در زیر نور آفتاب، از انتخواب مهتابیت پشیمان شوی.
گاهي آرزو ميكنم كاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را بخورم
آن روزهاي خوش با تو بودن را چگونه فراموش کنم !
اين روزهاي سرد و ساکت و تنها را چگونه تحمل کنم ؟
يكي بود،يکي نبود اون که بود تو بودي، اوني که تو قلب تو نبود من بودم. يکي داشت،يکي نداشت اون که داشت تو بودي، اوني که جز تو کسي رو نداشت من بودم. يکي خواست،يکي نخواست اون که خواست تو بودي، اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم. يکي گفت،يکي نگفت اون که نگفت تو بودي، اون که گفت دوستت دارم،من بودم...
وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن. براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو. ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه. حالا فهميدي چرا اب دريا شووره؟
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکن
و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم. يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم.
هرگز به پایان راه نمی اندیشم چرا که می دانستم بی تو در انتهای را خبری نخواهد بود بی تو در انتهای هیچ چیز خبری نخواهد بود. من فقط از پایان تو می ترسم زیرا پایان تو آغاز مرگ تدریجی من است و بستن دفتر شعرم برای همیشه حال از تو می خواهم که آغاز کنی ابتدا را چون همان لحظه ای که تورا در زیر آفتاب دیدم به پایان راه نیندیشیدم حال می خواهم آغاز کنی عشق را. آغاز کنی همان پرواز را از لحظه ی شروع و لحظه درود و سلام و از لحظه ی تلاقی دو نگاه همزاد در زیر آفتاب شروعکنی و چون من به پایان را نیندیشی که اندیشیدن به پایان راه شور پرواز بی پروا را در ما خواهد کشت...!
يادت مياد روزي كه اون گل رو بهم دادي گفتي كه
اگه هنوز دوستم داری
اگه هنوز منو میخوای اگه هنوز من همون دیروزیم اگه هنوز دیروزها رو از یاد نبرده ای اگه هنوز برای امروز و فرداها زنده ای اگه هنوز بامن بودن رو میخوای اگه هنوز میخوای با هم باشیم اگه دلم هنوز پیشت اسیره اگه هنوز صدای قلبم با صدای قلبت یکیه اگه هنوز... پس نمیدونم که دیگه منتظر چی هستی؟؟! پس عجله کن هنوز که زنده ام به سراغم بیا چون امروز که محتاج توام جای تو خالیست فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست آن کهنه درختم که تنم غرقه برف است حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن گفتي بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف رفتي تو و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست
اگر می بینی عاشق تو هستم و زندگی من تو شده ای به خدا بدان دست خودم نیست اگر می بینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است واگر می بینی همه ی لحظه های دور بودن ازتو این همه سخت و پر از غمه بدان دست خودم نیست دست خودم نیست که همه ی لحظه ها تو را جلو چشمانم می بینم و به یاد تو هستم دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم و دستانت را بگیرم به خدا دست خودم نیست که هر شب به اسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را می بینم و به یاد تو می افتم دست خودم نیست که سحرگاه به انتظارت می نشینم تا در اسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی
چقدر این روزها حتی به واژه ها هم حسودیم میشود!!! آخر اصلا دلم نمیخواهد حتی آنها از احساسم بتو با خبر شوند!!! می دانم با خود میگویی این دیگر چه چیزی است؟؟! اما باور کن،دست خودم نیست! دوستت دارم هایم آنقدر صاف و صادق اند که می ترسم واژه ها هم چشمشان بزنند! اما باید بنویسم تا بدانی،حتی ثانیه های زندگی ام نیز با یادت سپری می شود. لحظه هایم رنگ و بویی دیگر دارند وقتی که تو در خاطرمی و زندگی بهار دیگرش را نشانم میدهد! کاش میشد فاصله ها را با واژه ها پر کرد تا دیگر تنهایی مفهومی نداشته باشد! اما وقتی بیشتر می اندیشم، می بینم حتی فاصله ها هم نمی توانند احساسم را از تو بگیرند. باز هم میگویم..آنقدر دوستت دارم ها را،تا خودشتان از من خسته شوند! دوستت دارم،تا پیش خدا...
|
About![]()
غريبانه شكستم من اينجا تك وتنها., دل خسته ترينم دراين گوشه دنيا ..اي بيخبر ازعشق كه نداري خبر ازمن ,روزي تو آي كه نمانده اثر ازمن Archivesهفته سوم شهریور 1388هفته اوّل فروردین 1388 هفته دوم دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 Links
دانلود رایگان کتاب صوتی |