X
تبلیغات
...برای بودن با تو

...برای بودن با تو

lovely

بدون شرح

دلم با عشق تو عاشق شد ، تمام لحظه هایم بهترین شد ، ولی بی مهریت کار دلم ساخت ، دل تنهای من تنهاترین شد

خدایا طاقت هجرش ندارم ، تو میدانی که او را دوست دارم ، شده در زندگی لیلای عشقم ، و من مجنون عشقش در دیارم


صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولي از اين دو دردناک تر اين است که نداني بايد صبر کني يا فراموش

ستاره ي بخت کسي شوم نيست، اين ما هستيم که آسمان را بد تعبير مي کنيم

توي زندگي 2نفر باش.يکي براي خودت براي زندگي و ديگري براي ديگران زندگي باش


اشکاتو پاک کن همسفر ، گاهی باید بازی رو باخت ، اما اینو یادت باشه ، که باز میشه زندگی رو دوباره ساخت

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

 

گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه میکنم ، گاه یک نغمه آنقدر دست نیافتنی است که با آن زندگی میکنم ، گاه یک نگاه آنچنان سنگین است که چشمانم رهایش نمیکنند ، گاه یک عشق آنقدر ماندگار است که فراموشش نمیکنم

اگر از دست دادن عشقی با دلیل باشد ما تسلیم می شویم ، اما اگر عشقی را بدون دلیل از دست بدهیم ، هرگز خود را نخواهیم بخشود

دلم در حلقه ی غم ها نشسته ، زبانم بسته و سازم شکسته ، وجودم پر ز شعر عاشقانه ست ، تو را می خواهم و این ها بهانه ست

دوستي : مثل ايستادن روى سيمان خيسه هر چى بيشتر بمونى , رفتنت سخت تر ميشه ولى اگه رفتى جاي پاهات براى هميشه ميمونه


مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند ستايش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گريستم ، گفتند بهانه است خنديدم ، گفتند ديوانه است دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم دکتر علي شريعتي

زندگی ساختنی است ، نه گذراندنی ، بمان برای ساختن ، نساز برای ماندن . . .

فاصله بین مشکل و حل آن یک زانو زدن است ، اما نه در برابر مشکل

بلکه در برابر خدا . . .

لبخند بهانه ای است بر ای زنده بودن

"لحظه هایت سرشار از این بهانه"

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان

یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .

( وین دایر )

گاهی اگر توانستی ، اگر خواستی ، اگر هنوز نامی از من در سر داشتی نه در دل! در كوچه ی تنهایی من قدمی بگذار شلوغیه كوچه ظاهریست ، نترس ، بیا، نگاهی پرت كن و برو همین"

گاه آرزو میکنم ...

کاش هرگز نمیدیدمت تا امروز غم ندیدنت را بخورم

کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمیشد تا امروز چشمان من به آن لحظه

بهانه بگیرند و اشک بریزند ، کاش حرفهای دلم را به تو نگفته بودم ، تا امروز

به خودم نگویم " آخه اون که میدونست چقدر دوسش دارم . . . "

چه سخته در جمع بودن ، ولی در گوشه ای تنها نشستن

به چشم دیگران چون کوه بودن ، ولی در خود به آرامی شکستن . . .

 

برنگرد،

 که بر نمی گردی تو هیچوقت

 نمی خواهمم داشته باشمت،نترس

 فقط بیا

 در خزان خواسته هام

                کمی قدم بزن

                              تا ببینمت

 

 دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...

من نشاني از تو ندارم، اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصرهاي انتظار، به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام، در ِ کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره ي انتظار است، پشت ديوار دردهايم نشسته ام

خيلي ها نفرين ميکنن ... تلافي ميکنن... اما نه ... نفرين من ... الهي اوني که دوستش داري
تنهات نذاره ... تلافي من .... ميرم تا به اون برسي ... سره راهت نباشم ... راستي ...
قد من دوست داره ...؟

روز اول گل سرخی برایم آوردی ، گفتی : برای همیشه دوستت دارم ، روز دوم گل زردی برایم آوردی ، گفتی : دوست ندارم ، روز سوم گل سفیدی برایم آوردی و سر قبرم گذاشتی ، گفتی : منو ببخش فقط به شوخی بود .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اردیبهشت1389ساعت 3:27 PM  توسط zahra  | 

سیب

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت


من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 بهمن1388ساعت 8:53 PM  توسط zahra  | 

برای دل تنگ خودم

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گذشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

یادم آمد تو به من گفتی

از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم

بازگشتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم

اشکی از شاخه فروریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم، نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 10:41 AM  توسط zahra  | 

انواع دل

۱.یکی دلش به صد دل بنده

۲.یکی صد دل به یه دل میبنده

۳.یکی یه دل به یه دل میبنده و تا اخر پایبنده

۴.یکی نمیدونه دلش به کی بنده

۵.یکی هربار به یکی دل میبنده

۶.یکی دل میبنده تا بخنده

۷.یکی هم دلش اکبند مونده که به کی دل ببنده

 

حالا تو دلت شماره چنده؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 12:49 PM  توسط zahra  | 

سلام

 مونا جون(من همون عاشق دل خسته و تنهام) خواسته بهتون بگم که وبش هک شده

اگه نظری به اسم اون واسه کسی گذاشتن یا اپ شد بدونید که اون نیست

+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 12:8 PM  توسط zahra  | 

یاد گرفتم

هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم ...

ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم.

ياد ‏گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.

ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر ‏روز دلشو به بهونه اي بشکنم.

ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم.

ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت ‏جبران ندم.

ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم‏ ...

خوب ياد گرفتم نه ؟ معلم خوبي هستي ...!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 9:2 PM  توسط zahra  | 

برای بودن با تو....

باز هم چشمم كه در چشمت خورد خودم را گم كردم.پاك خودم را باختم و دستپاچه شدم.

نمي دانم چرا وقتي براي لحظه اي ترا نگاه ميكنم آنقدر دستپاچه و با عجله نگاهت مي كنم كه تصور دوباره چهره ات برايم مشكل مي شود.نگاهت آنقدر آشناست كه با نگاه اولت تصور مي كنم سالها با تو آشنا بوده ام.چقدر نگاهت مرا به خود مي خواند.چقدر اين اندك لحظه هاي ديدار ، برايم با ارزش و خواستني است.اما صد افسوس كه خوب مي دانم همه چيز تنها در اين يك نگاه خلاصه مي شود.

از اينكه بياد مي آورم با تو بودن برايم محال ودست نيافتني است تنم مي لرزد و غم وجودم را فرا مي گيرد.تو مانند شاهين به پرواز در مي آيي و هر چه را دوست داشتي در چنگ خود مي گيري اما من در كنار تو همچون پرنده اي اسير در قفسم كه حتي اجازه ندارم به هم پروازي با تو بينديشم. مي دانم كه اگر بداني من به عشق در تو مي نگرم همين نگاه كه آخرين اميد من است از من دريغ ميكني.بخاطر همين است كه همين نيم نگاه را از چشمان نافذ و تيز تو مي دزدم تا راز نگاهم پيش چشمانت فاش نشود.

حسي در وجودم صداي پايت را خوب مي شناسد با شنيدن صداي پايت برجاي خود ميخكوب مي شوم.قلبم به شماره مي افتد، نفس در سينه ام حبس ميشود.و دهان خشك و پاهايم مي لرزد.هر چه صداي قدم هايت نزديكتر مي شود من ملتهب تر مي شوم وقتي نگاهم به نگاهت وصل مي شود آتش مي گيرم.شايد هم مي داني كه بايد زمان اين نگاه را بايد بسيار كوتاه نگه داري تا اسير شعله هاي اين آتش نشوي؟ اما فغان از لحظه اي كه نگاهت از نگاهم بريده مي شود .دلم همچون مرغ سر كنده بال و پر ميزند و روحم آماده قالب تهي كردن مي شود.آنقدر در دل به راه رفتنت چشم مي دوزم تا از ديدگانم محو شوي .

 از اينكه بار ديگر نگاهم با نگاهت آشنا شد مست ومغرورم و ساعتها لحظه نگاهت را در مغز خود مرور ميكنم .و باز زندگي ميكنم به اميد روزي كه مرا ملتهب كني به آتشم بكشي و خاكسترم را بر باد دهي.اما دوست دارم تا زنده ام از آتش تو بسوزم خاكستر شوم و باز به عشق نگاه تو جان بگيرم اما از اين مي ترسم كه زمانه به رسم روزگار لذت آخرين نگاه را هم، از من سلب كند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 3:40 PM  توسط zahra  | 

تـــــــــــــــــــــــنـــــــــــها نرو

مي گويم : دلم برايت تنگ مي شود ، لبخند مي زني
مي گويم: " نخند! جدّي گفتم "
نگاهت را به موهايم که انگشتانت را درونشان راه مي بري دوخته اي و لبخند کمرنگي روي لبانت آرام گرفته است. سرم را روي پاهايت گذاشته ام و دارم به تو مي گويم که چقدر دلم برايت تنگ خواهد شد.
بعد مي گويم: " اصلاً آمديمو پس فردا هواپيمايم سقوط کرد و من مردم ! آنوقت چکار کنم؟ واي! من دلم برايت خيلي تنگ مي شود حتي براي يک روز ، و تو باز هم هيچ نمي گويي و تنها، خطوط دو سمت لبت عميق تر مي شوند .
مي گويم: "هيچ گاه زود تر از من نمير!" و به چشمانت نگاه مي کنم .نگاهت نگران مي شود! چرايش را نمي دانم. مهم اين است که اينجايي ، چه مهرباني ...


فرداي همين شب پليس راه خبر مي دهد که در جاده حادثه اي رخ داده . که باران زمين را لغزنده کرده بوده و يک ماشين کنترلش از دست رفته است
تو الان ته دره در ماشين خوابت برده است و تنها آرزوي من اين است که درد نکشيده باشي . اطرافيانم مدام حرف مي زنند. همگي توي ماشين به سمت محل حادثه نشسته ايم و اطرافيانم خيلي حرف مي زنند. من امّا هيچ نمي گويم. از شيشه ي ماشين به دور دستهاي خاکستري باراني خيره شده ام که بوي تو را مي دهند و در اين فکرم که چقدر خوشحالم که ديشب به تو گفته ام که ...

چقدر دلم برايت تنگ مي شود

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 9:8 PM  توسط zahra  | 

بازی

 
سلام دوستانه  گلم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
من توسط هانا جون به این بازی دعوت شدم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
 
                            بازی اول خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
 
    5تا بازیگرزن که دوست داری:
1.گلشیفته فاهانی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
2.نیوشا ضیغمی(پارک وی) خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
3.باران کوثری خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
4.اناهیتا همتی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
5.افسانه پاکرو(رویای خیس) خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
 
   5تا بازیگر مرد که دوست دارم:
1.جواد رضویان خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
2.امین حیایی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
3.سیاوش خیرابی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
4.نیما شاهرخ شاهیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
5.محمد رضا غفاری(رویای خیس) خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
  5تا فیلم که دوست دارم: خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
1.ترانه ی مادری
2.رویای خیس
3.دایره زنگی
4.میم مثل مادر
5.من تنها(هندی)
 
                           بازی دوم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
 
   سوغاتی هایی که دوست دارم: خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
1.عروسک خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
2.کتاب شعر سهراب سپهری خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
3.یه الاغ واقعی(نمی دونم چرا انقدر الاق دوست دارم) خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
4.ساعت خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
5.وسایل بچه (هر چی میخواد باشه.مثلا پستونک،لباسهای بچه،...)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
6.یه لباس خوشکل خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
   جاذبه های گردشگری که دوست دارم: خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
1.حافظ خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
2.سعدی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
3.تخت جمشید خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
4.ابشار مارگون سپیدان خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
5.بهشت گمشده خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
6.ابشار استهبان خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
7.اسیاب ابی استهبان خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
8.چشمه قهری استهبان خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
و....
راستی بگم که شیراز وهمینطور استان فارس جاهای دیدنی بسیار زیادی داره
که نمیشه همشو نام برد(ولی بهتون پیشنهاد میکنم که حتما یه سری به شیراز بیاد)
 
   غذاهای معروف شهرمون:
کلم پلوی شیرازی که خبلی معروفه و واقعا خوش مزس(اخ دهنم اب افتاد) خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
 
                           بازی سوم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
 
   5تا شغلی که دوست دارم: خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
1.دندون پزشکی(اخه رشتم تجربیه) خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
2.اگه اون نشد دارو سازی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
3.پرستاری از بچه ها(اخه رابطم با بچه ها خیلی عالیه.و همیشه با بچه ها دوستم) خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
4.خبر نگاری خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
5.تدریس ریاضی(اخه من به شدت عاشق ریاضی هستم) خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
  5تا شغلی که ازش بدم میاد: خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
1.دکتری(از همه نوعش/مخصوصا جراحی.البته بجز دارو.... و دندون...) خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
2.فروشندگی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
3.راننده تاکسی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
4.پلیسی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
 
5.نظافت چیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
و بالاخره دعوتیا خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
 
1.منصور جون _ سپیده فورگ خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
2.اسما جون(دختر دایی عزیزم) _ بر باد رفته خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
3.بهنام جون _ کلبه تنهایی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
4.فعلا محفوظ بماند عزیز_ اندک جایی برای سخن از نا گفته ها خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
5.نگار جون و دوستای گلش(همشهری های گلم) _خفن بازار شیرازSHZ خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
6.ناناز جون ـ خط خطی های نانازخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
7.H.Nعزیز _ عاشقانه دوستت دارم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
8.زهرا جون _ترنج خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
9.نیلوفر جون _زندگی و حسرت خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
10.هانیه جون _ قرمز بیا تو خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

11.منا جون _  من همون عاشق خسته و تنهاخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 3:54 PM  توسط zahra  | 

...نگو

چشم به او دوخته بودی...نگو نه

سخن میگفتی زیباتر از همیشه...نگو نه

می خندیدی هم آهنگ با او...نگو نه

او کیست؟دزد سیاه شب که خورشید امید مرا از آسمان دلم دزدید و رفت

شاید او هرگز تو را ندزدید...شاید تو خود با او همراه شدی

می گویم خسته ام....

اما....نه...جسمم خسته نیست....روحم خسته است...

خسته تر از همیشه...خسته تر از آنچه فکرش را کنی

قلبم دیگر امیدی برای رسیدن به تو ندارد...

آرام آرام می تپد...آرام آرام

با هر تپش آهسته می گوید دوستت دارم...

در انتظارت خواهم ماند....

تا آخرین نفسهایم..تا آخرین تپش قلبم...

تا آخرین  باری که قلبم بگوید:   دوستت دارم

امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا.....

اما چه انتظار بیهوده ایتو بر نمی گردی...هرگز...میدانم این تنها چیزی است که به خوبی می دانم...

دلم را به چی خوش کنم؟

به عکس های روی دیوار؟

به خاطراتی تاریک و تار؟

یا به قلمی که هر لحظه روی کاغذ وجودم می نویسد   دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 10:43 AM  توسط zahra  | 

چشم انتظار

 

شبی غمگین،شبی بارانی و سرد

                                   مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

                                  مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

تمام هستیم بود و ندانست

                                  که در قلبم چه اشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

                                  اگر چه تا ته دنیا صدا کرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 4:5 PM  توسط zahra  | 

خیلی برام سخته

 

خیلی برام سخته که تو چشمات نگاه کنم و حرف دلمو بگم.اما دیدم برای تو اسان بود.تو چه ساده و صمیمی حرف دلتو زدی

اما برای من خیلی سخته که توی چشمات نگام کنم و بغضی رو که مدتهاست راه نفسم رو گرفته بشکنم و حرف دلمو بگم.

بگم که چقد دوست دارم و بدون تو نمی تونم زندگی کنم.

بگم که تو اولین کسی بودی که تونستی با رفتارهات نگاهات و حرفات منو گرفتار خودت کنی و قلب تاریکم رو روشن کنی.

نمی دونم این چه سحری است که توی چشمای تو پنهون شده که وقتی می خوام حرفامو به تو بزنم به جز یه سلام ساده هیچ چیز نمی تونم بگم.

اما می دونی توی نگاهت هرچی که هست اونقدر حرارت داره که سراسر وجودم رو مثل گرمای سوزان خورشید فرا گرفته.

تنها دلیل بودنم تو انقدر مهربان و دوستداشتنی هستی که تمام گلهای رز سرخ دنیا در مقابل تو خم میشن و من با دیدن تو اون لحظه احساس می کنم تموم دنیا مال خودم میشه چون تو تموم دنیای منی.

تنها دلیل بودنم می خوام این بغض چند سالمو بشکنم و به تو بگم چقدر دوست دارم و برای همیشه در کنار تو و برای تو می مانم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 4:36 PM  توسط zahra  | 

يادت مي آيد ؟

يادت مي آيد؟

 قرار گذاشته بوديم ستاره ها را بشمريم

اگر تك در آمدند من يك بار تو را ببوسم

 و اگر زوج در آمدند من دو بار تو را ببوسم

شروع به شمردن كرديم كه تو به خواب رفتي و من یواشکی سه بار تو را بوسيدم...

 

  

يادت مي آيد ؟

رفته بوديم كوه

 قرار گذاشته بوديم اگر توخسته شدي من تو را بغل كنم

 و اگر من خسته شدم باز هم من تو را بغل كنم

 نيمه هاي راه بود كه هر دوي ما خسته شديم و در بغل هم به خواب رفتيم.....

+ نوشته شده در  جمعه 4 مرداد1387ساعت 7:4 PM  توسط zahra  | 

حسرت عشق

 آرزو دارم شبی عاشق شوی.
    آرزو دارم بفهمی درد را.
        تلخی برخوردهای سرد را.


 می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی.
    می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی.
       می رسد روزی که شبها در کنار عکس من.
         نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی
.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 10:27 AM  توسط zahra  | 

نمی خواهم

نمی خواهم بجز من دوستدار دیگری باشی
برای لحضه ای حتی به فکر دیگری باشی

نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند
نمی خواهم که کس نامش به لبهای تو بنشیند

نمی خواهم که نقش چهره ای در خاطرت ماند
نمی خواهم نگاهی بر نگاه پاکت آویزد

نمی خواهم که بین ما جدایی سایه اندازد
نمی خواهم بجز من با کسی باشی

نمی خواهم برای لحظه ای حتی

به فکر دیگری باشی

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 8:21 PM  توسط zahra  | 

یه سوال

 

چرا ادم دم غروب دلش هوای عشقشو می کنه؟

البته یه کسی که واقعا عاشقه همیشه به فکر عشقش هست ولی غروبا همچین

دلتنگش میشه که حتی ممکنه

از غصه ی اون از پا در بیاد(یکیش خود من)خیلی حس بدیه.

نظر شما چیه؟؟؟؟

تا حالا همچین چیزی واست اتفاق افتاده؟

این جور موقع ها چه کار می کنی؟

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 3:8 PM  توسط zahra  | 

ديگه تورو ندارم

از يه چيز خاطر جمع باش.

اگه ترکم کني نه ديوونه مي شم.نه دنيا برام به اخر مي رسه.

نه بدبخت مي شم و نه مي ميرم.

فقط ديگه تورو ندارم.کدومش به پاي اين مي رسه؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 9:17 AM  توسط zahra  | 

تقدیم به کسی که دیگه هیچ ارزشی واسم نداره

 

از لحظه اي که چشم قلبم تورو ديد دل به تو بستم.

من طلوع عشقمو با  همه ي ز يبايش در نگاه گرم تو ديدم.

تو با چشماي افسونگرت منو جادو کردي.

نمي دونم چرا عشقت دست از سرم بر نمي داره.

تو دنياي مني بي تو هيچم.

سخته که باور کنم منو از ياد بردي.

لحظه هاي بي تو بودن طاقت فرساست.

درد بي تو بودن درمون نداره.چاره ي کار من تويي.

شايد باور نکني به خاطر تو چه حرفا که شنيدم.چه بلاها که ديدم.

ولي همه رو به جون و دل خريدم و دم نزدم.

در اين ماتمکده ي سرد و بي روح احساس گنجشکاي بي لونه رو دارم.

دلم مي خواد پر بکشم.شوق پروازم تويي.

دلم بهونه ي تو رو داره.

بيا و با دست هاي گرم و نجيبت مرهمي باش براي اين دل بي قرارم. 

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 0:37 AM  توسط zahra  | 

خیانت

غروب شد.خورشید رفت .

آفتاب گردان به دنبال خورشید می گشت.

ناگهان ستاره چشمک زد.آفتاب گردان سرش را پایین

  انداخت.         

                              گلها هرگز خیانت نمی کنند

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 11:43 PM  توسط zahra  | 

عاشق شدن

نور مهتاب برای عاشق شدن خیلی ایده آل است.

فقط تنها ایرادش این است که،

 ممکن است فردا در زیر نور آفتاب،

 از انتخواب مهتابیت پشیمان شوی.

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 7:13 PM  توسط zahra  | 

ميدونی چقدر دوست دارم

گاهي آرزو ميكنم كاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را بخورم
كاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند كه امروز آرزوي ديدن يك لحظه فقط يك لحظه هاي عاشقانه ات را داشته باشم
كاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد تا امروز چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشك بريزند
كاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با خود بگويم:
اخه اون كه ميدونست چقدر دوست دارم.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 7:20 PM  توسط zahra  | 

آخه چگونه

آن روزهاي خوش با تو بودن را چگونه فراموش کنم !

اين روزهاي سرد و ساکت و تنها را چگونه تحمل کنم ؟
 
آن روزهاي افتابي با تو بودن را چگونه فراموش کنم !
 
اين روزهاي ابري و تاريک را چگونه تحمل کنم؟
 
آن همه تبريک گفتنها ؛ آن همه آرزوي خوشبختي شنيدنها را چگونه فراموش کنم !
 
اين همه دلسوزي و تمسخر شنيدنها را چگونه تحمل کنم ؟
 
" صـــــداي شکستن قلبم وغرورم را چگونه فراموش کــــنم "
 
ديگر مهم نيست خورشيد بيايد يا باران ببارد.......... !!!
 
ديگر مهم نيست من کجاي صفحه زندگي مثل ادمکي بي جان جابجا مي شوم......... !!!
 
چه اهميتي دارد که خوب باشم يا بد . زشت باشم يا زيبا ......... !!!
 
اصلا" باشم يا نباشم ......... !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 6:54 PM  توسط zahra  | 

من و تو

يكي بود،يکي نبود

 اون که بود تو بودي،  اوني که تو قلب تو نبود من بودم.

 يکي داشت،يکي نداشت

   اون که داشت تو بودي، اوني که جز تو کسي رو نداشت من بودم.

 يکي خواست،يکي نخواست

   اون که خواست تو بودي،  اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم.

 يکي گفت،يکي نگفت

اون که نگفت تو بودي، اون که گفت دوستت دارم،من بودم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 6:51 PM  توسط zahra  | 

ماهي کوچيک

  وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن.

 

  براي اينکه  کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو.

 

 ديگه نه کسي  صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه.

 

    حالا فهميدي چرا اب دريا  شووره؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 2:49 PM  توسط zahra  | 

يادت باشه

  يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکن

  و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا

  کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم.

  يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم

  چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو

  نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم.

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 11:25 AM  توسط zahra  | 

پایان راه

هرگز به پایان راه نمی اندیشم چرا که می دانستم بی تو در انتهای را خبری

نخواهد بود بی تو در انتهای هیچ چیز خبری نخواهد بود.

من فقط از پایان تو می ترسم زیرا پایان تو آغاز مرگ تدریجی من است و بستن

دفتر شعرم برای همیشه حال از تو می خواهم که آغاز کنی

ابتدا را چون همان لحظه ای که تورا در زیر آفتاب دیدم به پایان راه نیندیشیدم

حال می خواهم آغاز کنی عشق را.

آغاز کنی همان پرواز را از لحظه ی شروع و لحظه درود و سلام و از لحظه ی تلاقی دو

نگاه همزاد در زیر آفتاب شروعکنی و چون من به پایان را  نیندیشی که اندیشیدن به

پایان راه شور پرواز بی پروا را در ما خواهد کشت...!

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 10:56 AM  توسط zahra  | 

بی وفا دیگه دوست ندارم

يادت مياد روزي كه اون گل رو بهم دادي گفتي كه
گلها بي معرفتن
زود خشك ميشن
زود از پيش ادم ميرن
ولي اشتباه كردي چون گلي كه بهم دادي انجاست رو به روم روي ديوار
يه كمي خشك شده ولي تركم نكرده
باهام مونده.....ولي تو.....
گل هست اما تو نيستي
تو رفتي
تو بي وفاتر بودي....
+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 3:16 PM  توسط zahra  | 

جایی واسم نیست

توی قلبت جایی واسم نیست نمی گم کسی رو داری...

           اما دیگه باورم شده که می خوای منو تنها بذاری...

                   دیگه دستاتو ندارم دیگه چشمات مال من نیست ...

                             آن نگاه جستجو گر این روزا دنبال من نیست...

 

نمی گم داری میری دنبال یه عشق تازه...

                    اما کوله بار بستی در به روی کوچه بازه...

          تو میری من نمی دونم گناه  من چی بوده....

اما هر دلیلی باشه واسه رفتن تو زوده...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 11:18 AM  توسط zahra  | 

اگه,اگه,اگه...

اگه هنوز دوستم داری

اگه هنوز منو میخوای

اگه هنوز من همون دیروزیم

اگه هنوز دیروزها رو از یاد نبرده ای

اگه هنوز برای امروز و فرداها زنده ای

اگه هنوز بامن بودن رو میخوای

اگه هنوز میخوای با هم باشیم

اگه دلم هنوز پیشت اسیره

اگه هنوز صدای قلبم با صدای قلبت یکیه

اگه هنوز...

پس نمیدونم که دیگه منتظر چی هستی؟؟!

پس عجله کن

هنوز که زنده ام به سراغم بیا

چون امروز که محتاج توام جای تو خالیست

فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست

آن کهنه درختم که تنم غرقه برف است

حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 1:25 PM  توسط zahra  | 

گفتي , گفتم

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست

 

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

 

 گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن گفتي بايد بروم حوصله اي نيست

 

 پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف رفتي تو و ديگر اثر از چلچله اي نيست

 

گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

 

 رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 1:23 PM  توسط zahra  |